سنگ تمام !
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند
امــا نه وقتی که در میانشان هستی ، نـه !!!
آنجا که در میان خاک خوابیدی ، “سنگِ تمام” را می گذارند و می روند …
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند
امــا نه وقتی که در میانشان هستی ، نـه !!!
آنجا که در میان خاک خوابیدی ، “سنگِ تمام” را می گذارند و می روند …
ضایعه در گذشت (حاج خانم سکینه بزرگی مادر خانم مشدی شعبانی) را خدمت شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده برای آن عزیر علو درجات الهی را مسئلت میداریم
به گزارش روابط عمومي اداره ورزش و جوانان قائمشهر اين مسابقات كه در سالن امامعلي حبيبي برگراز شد . با حضور 800 ورزشكار از 20 شهرستان در رده هاي خردسالان و نونهالان ونوجوانان برگزار گرديد .
گفتنی است این مسابقات با حضور سلطانی رئیس هیات کاراته استان مازندران ،فرشید قدیمی رئیس اداره ورزش و جوانان، بهزاد صفری رئیس هیات کاراته شهرستان و جمعی از مسئولین برگزار شد.
كه در نهايت محمد رضا جعفري مقام دوم وزن 50 - نونهالان محمد طاها مسلمي مقام سوم وزن 42+ كيلو گرم خردسالان را به دست آوردند .
در ضمن مجتبي مسلمي در دور پنجم و محمدرضا غفوري در دور چهارم در وزن 47 - نوجوانان از دور مسابقات حذف شدند.
* آرزویی که برآورده شد یک مرتبه به زابل رفته بودیم و «آقا» علاوه بر دیدارهای معمولی، یک دیدار هم با خانواده شهدا داشتند. معمولا در دیدار با خانواده شهدا، تعداد خانمها بیشتر است. برای همین وقتی قسمت خانمها پرشده بود، قسمت آقایان هنوز چند جای خالی داشت. من در حیاط راه میرفتم که میدیدم یک پیرزنی سرگردان آنجا ایستاده است. به او گفتم چرا اینجا ایستادی؟ گفت آمدهام «آقا» را ببینم ولی نمیشود چون جا نیست و من در حیاط ماندهام. به او گفتم همراه من بیا و چون پیرزن بود، او را به قسمت آقایان بردم و گفتم این هم «آقا»! اینجا بنشین و هر وقت خواستی برو. بعد ایستادم از دور او را نگاه کردم. دیدم مانند کسی که در مقابل یک امامزاده ایستاده شروع به صحبت کرد و 10 دقیقه این حالت طول کشید و بعد گفت کار من تمام شد، میخواهم بروم. آن شب «آقا» فرمودند که قصد دارند به منزل چند شهید هم سرکشی کنند. یک کوچهای انتخاب میشد و در آن کوچه به منزل چند شهید میرفتند. جلوی یکی از خانهها که رسیدیم، پیرزنی با چادر نماز در را باز کرد و شعری خواند با این مضمون که «خوش آمدی و خوشم آمد از آمدنت…» بعد به «آقا» گفت با آمدنتان روحم را شاد کردید. من امروز برای دیدن شما آمده بودم، اما چون جا نبود، در حیاط ماندم تا اینکه یکی از محافظهای شما مرا به داخل آورد. بعد گفت فکر نمیکردم شما یک روزی به منزل ما بیایید. منزل این پیرزن یک خانه کوچک با 2 اتاق بود که یک اتاق را به یکی از خانمهای همسایه که شوهرش فوت کرده بود، داده بود. یک آقایی هم آنجا حضور داشت. حضرت آقا فرمودند ایشان کیست؟ پیرزن گفت پسرم است. «آقا» سؤال کردند شغلشان چیست و او جواب داد استاد دانشگاه هستم. فرزند دیگر این پیرزن شهید شده بود و فرزند دیگرش هم اگر اشتباه نکنم پزشک بود. بعد هر چه آقا گفت که شما چه نیازی دارید، پیرزن جواب داد هیچ! فقط دلم میخواست شما را ببینم که دیدم. اگر امشب بمیرم، به همه آرزوهایم رسیدهام. «آقا» رو کردند به ما و گفتند استغناء طبع را ببینید؛ با این وضع زندگی و با اینکه مادر یک شهید است، هیچ توقعی از نظام ندارد. اینها سرمایه واقعی کشور هستند.



نام پدر :یدالله
محل تولد: کرمانشاه /سنقر
تاریخ تولد: ۱۳۳۶
تاریخ شهادت: ۱۳۸۱
طول مدت حیات: ۴۵
در نظرش هیچ چیز معلوم نبود. صدای گریهی نوزاد که شنید نفس راحتی کشید و آرام به خواب رفت. سال ۱۳۳۶ کودکی به دنیا آمد که بعدها یکی از مؤثرترین مهرههای انقلابی کرمانشاه شد. حمدالله ۶ ماهه بود که مادرش فوت کرد. بعد از فوت مادر به ناچار از سنقر به قصر شیرین مهاجرت کردند. پس از اتمام درسش به نهضت امام (ره) پیوست و بعد از خستگیهای شبانهروزی وقتی انقلاب به ثمر رسیده را دید به طور مؤثرتر در تشکیل کمیتهی انقلاب، جهاد سازندگی و سپاه پاسداران قصر شیرین فعالیت کرد.
انتخاب نهایی شغلش جایی جز سپاه پاسداران نبود. به علت علاقهی وافری که به ورزش داشت کشتی را به طور حرفهای دنبال کرد و اندام ورزیدهاش موجب شد یکی از بهترین کشتیگیرها شود. هنوز کارهایش را سر و سامان نداده بود که اول مهرماه سال ۱۳۵۹ درحالیکه از ورود عراقیها به خاک ایران مطلع نبود توسط آنها اسیر و به اردوگاه منتقل شد.
صبح یکی از روزهای اسارت هنگامی که از خواب بیدار شد، در کمال تعجب پدرش را در محیط اردوگاه میان اسرای جدید دید. ۱۰ سال در کنار هم اسیر بودند و او این ۱۰ سال را فرصتی برای حفظ قرآن و نهجالبلاغه و تشکیل تیم کشتی دید. کم کم شوق رهایی از بند ۱۰ ساله در درونش نفوذ میکرد؛ طعم رهایی چقدر شیرین بود!
بعد از آزادی برای مدت کوتاهی در مرکز پشتیبانی غرب نیروی زمینی سپاه به خدمت مشغول شد و سپس به تهران آمد. مسئول نظارت در نمایندگی ولی فقیه آماد و معاونت هماهنگ کننده فرماندهی آماد و همچینن به عنوان جانشین فرماندهی آماد و پشتیبانی نیروی زمینی سپاه و با درجه سرداری معاونت فرماندهی لجستیک نیروی زمینی سپاه به ادامهی فعالیت پرداخت. دو سال و اندی قبل از شهادت با سمت فرماندهی نیروی مقاومت بسیج در منطقهی غرب کشور به شهر کرمانشاه رفت.

زندگی با همهی فراز و نشیبهایش سهم شیرینی را به او داده بود. ۲ دختر و پسری که تمام توانش را برای خوب تربیت کردنشان به کار برد. ماه رمضان سال ۱۳۸۱ بود که در حین انجام مأموریت و اعزام به شهر تهران لباس شهادت بر تن کرد و برای همیشه به سوی خدا شتافت.
آمین یا رب العالمین


به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه عصر امروز (دوشنبه) بلافاصله پس از ورود به فرودگاه بینالمللی مهرآباد بههمراه هیئت همراه بهدیدار حضرت آیتالله العظمی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی رفت و با معظمله دیدار و گفتوگو کرد.
این برای اولینبار است که رئیسجمهور کشوری خارج از تشریفات دپیلماتیک بهطور مستقیم از فرودگاه به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی میرود.
از سوی دیگر اهمیت این اقدام آن هم در مورد کشور مهمی چون روسیه که در عرصه تحولات منطقهای و جهانی نقش مهم و راهبردی دارد، مضاعف میشود.

پیکر آزاده و
به گزارش واحد اطلاع رسانی پیام آزادگان، رئیس بنیاد شهید وامورایثارگران امیدیه گفت پیکر این جانباز آزاده بر روی دوش مردم قدرشناس امیدیه تشییع و در گلزار دهستان آسیاب این شهر به خاک سپرده شد.
ابوالفتح خواجه گر افزود: سلمان ابوعلی پس از سالها تحمل بیماری سرطان ناشی از جراحات دوران اسارت در بیمارستانی در تهران به جمع همرزمان شهیدش پیوست .
به گفته فرزند و یاران آزاده اش، وی در دوران اسارت که مسئول ارشد آسایشگاه بود با هدایت ها و راهنمایی هایش جان بسیاری از آزاده ها را نجات داد و همیشه یار و یاورآنان بود و با درایتی که داشت نمی گذاشت آسیبی به آزاده ها برسد.
روحش شاد
