
آخرین عکس سربازان قربانی "تصادف نیریز"


نو گلي پرورده بودم خدمت از دستم گرفت؛
آنچنان آن را گرفت انگار در عالم نبود!
◾️عرض تسليت به مادران ۱۹ سرباز كشته شده
در سانحه اخیر
آسوده بخواب سرباز وطن، که سرنوشت تا ابد برایت مرخصی رد کرده !
**کویت خانه ماست؛ میآییم
**کویت خانه ماست؛ میآییم

شیخ جابر میگوید: در پایان کنفرانس زمانی که میخواستیم عراق را به مقصد کویت ترک کنیم؛ "صدام" خود شخصا پشت فرمان اتومبیل ویژه بنز تشریفات نشست و هدایت خودرو را تا فرودگاه "بغداد" به عهده گرفت. در اتومبیل فقط من بودم و او؛ در حالیکه صدام سیگار برگ کوبایی بر لب داشت و فضای خودرو مملو از دود این سیگار شده بود در بین راه به او گفتم در کویت منتظرش هستیم و اولین سفر خارجیاش را به مقصد کویت داشته باشد. "صدام" هم با تکبیر جواب داد: کویت خانه ماست و میآییم.
وی ادامه میدهد که منظور او را آن موقع نفهمیدم و وقتی در حال فرار از کویت در تابستان 1990 میلادی بودم متوجه حرف آن مردک متکبر خبیث شدم و در همانجا آرزو کردم (ای کاش) به او در جنگ با ایرانیها کمک نمیکردم؛ او نمکنشناس و نمک به حرام بود.

تکاوران ایرانی
تکاوران ایرانی چه کسانی بودند و در خرمشهر چه بلایی بر سر
تکاوران عراقی آوردند؟
و اما مختصری در رابطه با گارد ریاست جمهوری عراق و نقش آن در جنگ تحمیلی:
گارد ریاست جمهوری عراق ( الحرس العراقی الجمهوری ) که به اختصار RG نامیده میشود ، هسته اصلی نیروی نظامی عراق بود. این نیرو در اساس به عنوان نیروی محافظ شخصی صدام حسین اعلام موجودیت کرد اما به تدریج به نیروی نظامی قابل توجهی در عراق تبدیل شد
گارد ریاست جمهوری در دوران اوج خود چیزی در حدود هشتاد تا صد هزار نفر پرسنل داشت و علاوه بر آن پانزده تا بیست هزار نفر نیز گارد ریاست جمهوری مخصوص یا SRG خدمت میکردند .
گارد ریاست جمهوری در مقابل شبه نظامیان فداییان صدام و ارتش عادی عراق ، نیروهای نخبه و کار کشته آن کشور محسوب میشدند . سربازان گارد را میشد به راحتی از سربازان عادی عراق بازشناخت و این به دلیل پوتین های قرمز رنگی بود که بر خلاف پوتینهای مشکی متداول استفاده میکردند .
طی جنگ ایران و عراق ، گارد ریاست جمهوری از اولین نیروهای عراقی بود که به خاک ایران تجاوز کردند .
اما این گارد قدرتمند و آموزش دیده با آن تعداد بسیار زیاد و حجم عظیم تسلیحات زمانی که وارد خرمشهر شد و بی مهابا میخواست که غارت کند و بکشد و به نوامیس ما دست درازی کند با گردانی روبرو شد به نام گردان یکم تکاوران نیروی دریایی ارتش کشور عزیزمان ایران . این فرزندان خلف مام میهن با آن تعداد کم نه تنها با این گارد درگیر بودند همچنین زیر فشار حملات زرهی قدرمند عراق ، توپخانه ی عراق که وجب به وجب خرمشهر را شخم میزد ، هواپیماهای شکاری عراقی و لشکر های پیاده مکانیزه عراق قرار داشتند. نتیجه ی این پیکار نفس گیر و نابرابر که برتری دشمن از نظر استعداد نیرو و تجهیزات بسیار بالاتر بود ،در هم کوبیده شدن گارد ریاست جمهوری عراق در محورهای عملیاتی خرمشهر بود. اگر چه بهای این نبرد ناجوانمردانه به خاک افتادن فرزندان دلیر ایران زمین بود اما نیروهای کارکشته ی باقی مانده گارد ریاست جمهوری عراق تا پایان جنگ با شنیدن نام تکاوران ایرانی وحشت کرده و همواره ترسی عجیب داشتند. این تکاوران از نسل رستم فرخزاد ها ، آریو برزن ها و تمام مردان رشیدی هستند که تا ابد نامشان به نیکی روایت میشود. یاد و نام شهدای این گردان و جانبازان آن گرامی باد
منتشر کنید تا ایرانی قهرمانانش را بشناسد
دکتر پاکنژاد
دکتر سید عباس پاکنژاد نماینده سابق مردم یزد در مصاحبه با خبرنگاریزدرسا، با بیان اینکه در زمان شهادت برادرم در عراق در اسارت به سر می بردم اظهار کرد: یک روز خواب دیدم که مادرم ناله کنان توی سر می زند و اوضاع خانه آشفته است و همه در آنجا جمع شده اند، خیلی نگران شدم بدلیل اسارت، من هیچگونه اطلاعی از خانواده ام نداشتم و نمی توانستم از احوال آنها باخبر باشم.
وی افزود: سه سال بعد ما به اردوی در منطقه الانبار بردند، یکی از برداران کرمانی وقتی فامیلم را شنید از من سوال کرد با دکتر سید رضا پاکنژاد چه نسبتی داری و من در جوابش گفتم برادم است، یک لحظه سکوت کرد و ناراحت شد. فهمیدم که اتفاقی افتاده از او پرسیدم اتفاقی افتاده، اگر خبری از بردارم داری به من بگو وی در جواب گفت ایشان شهید شدند.
نماینده سابق مردم یزد با اشاره به اینکه دعای پدر و مادر همیشه پشت سر شهید پاکنژاد بود اذعان کرد: شهید هر روز پیش از رفتن به سر کار، به دستبوسی پدر و مادر میرفتند و می گفت بوسیدن دست والدین ثواب دارد.
وی بیان کرد: شهید پاکنژاد در بیست سالگی شبی در خواب دیده بود که در حال خواندن قرآن است اما در میان آیات قرآن، نام سیدرضا پاکنژاد نوشته شده که این خواب برای یکی از عالمان بزرگ آن زمان نقل شد و در تعبیر آن گفتند که او قوانینی به نفع اسلام وضع میکند و چیزهایی مینویسد در دنباله قرآن و مرگش مرگی در راه خداست که 38 سال بعد، خوابش تعبیر شد.
سید عباس پاکنژاد ادامه داد: خدمت به دین و علم پزشکی، آمیختن فقه و اخلاق با مسائل پزشکی کار آسانی نیست ولی این مرد روی عشق و علاقهای که به اسلام و مردم داشت، این برنامه را به خوبی اجرا کرد.
وی با بیان اینکه ایشان همه شبانه روز خود را در حال خدمت به مردم بود و به دنبال نام و نشان نبود و هر کاری میکرد، تنها برای مردم انجام میشد گفت: یکی از موفقیتهای شهید پاکنژاد این بود که همیشه در کنار علما بود، ایشان در زمان شهید صدوقی همیشه در کنارشان بود.
وی با بیان اینکه شهید پاکنژاد یک زندگی ساده و بیآلایش داشت و آنچه را کسب میکرد، در راه مردم هزینه و انفاق میکرد، افزود: مراجعه کنندگان به مطب ایشان افرادی که هزینه ویزیت را نمیتوانستند بدهند ایشان نمیگرفتند و افرادی که حتی پول دارو و کرایه نداشتند ایشان دارو و کرایه آنها را هم پرداخت میکرد.
برادر شهید در پایان گفت: زندگی بزرگانی چون شهید پاکنژاد باید برای مردم و پزشکان یک سبک و الگو باشد برای موفقعیت در زندگی باشد.
شهید سید رضا پاکنژاد از محبوبترین پزشکان یزد بود که در سال 61 در حادثه بمبگذاری دفتر حزب جمهوری به همراه شهید بهشتی و یاران ایشان به درجه رفیع شهادت رسید.
