عکس زیبا از زنان پرتلاش روستاهای چهاردانگه

azni - zanan

پیام تبریک رئیس اداره برق چهاردانگه به مناسبت فرار رسید سال نو

 

پیام تبریک رئیس اداره برق چهاردانگه به مناسبت فرار رسید سال نو
پیام تبریک رئیس اداره برق چهاردانگه به مناسبت فرار رسید سال نو

 

یا مقلب القلوب و الا بصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال

 

به نام آفریننده زیباییها

بار دیگر نوروز با تمام زیبائیهایش فرا می رسد ،بار دیگر ایام سرخوشی و سرسبزی می آید وبار دیگر طبیعت رخ می نمایاند و جلوه ای از آفرینش وجلال الهی آشکار می شود.

اینجانب برخود وظیفه میدانم حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می°باشدرابه تمامی هموطنان علی الخصوص اهالی بخش چهاردانگه و شهر کیاسر بویژه خانواده معظم شهدا ، جانبازان ، ایثارگران و پرسنل زحمت کش اداره برق چهاردانگه تبریک وتهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را از درگاه خداوند متعال برای شما وخانواده محترمتان مسئلت می نمایم.

 

سالی که گذشت باخوبی ها و بدی ها،هر آنچه که بود، برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد ،برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد لذا بدینوسیله ضمن تبریک مجددفرارسیدن سال نو امید است در سال جدید نیز راه پر افتخار خدمتگزاری به مردم شریف و قدرشناس بخش چهاردانگه و شهر کیاسر را با اتکال به الطاف بیکران الهی تحت توجهات حضرت ولی عصر (عج) و رهبری حکیمانه مقام معظم رهبری وبا معاضدت و همکاری همه پرسنل و اهالی بخش چهاردانگه و شهر کیاسر سپری نمائیم.

مهندس بهمن عالیشاه

رئیس اداره برق چهاردانگه

وداع با شهدای گمنام ساری

حضور مردم شهید پرور ورکی در این مراسم چشم گیر بود

4cz9_img_2744.jpg

s6w9_img_2750.jpg

5hgc_img_2752.jpg

vx45_img_2795.jpg

ggq9_img_2800.jpg

0pn_img_2810.jpg

lwvf_img_2818.jpg

taoy_img_2823.jpg

963t_img_2829.jpg

fhl_img_2874.jpg

k9hn_img_2878.jpg

np85_img_2888.jpg

زنان مجلس دهم

 

3zfw_untitled;;.png

قلعه گردن ورکی

cz78_14.jpg

ماعهد خود را بستیم

94a5_7.jpg

kkcc_8.jpg

t8ra_9.jpg

0gsr_10.jpg

e57o_11.jpg

mlz8_12.jpg

 

انگشت پیروزی ما

http://uupload.ir/files/8iv_4.jpg

http://uupload.ir/files/b5fa_6.jpg

 

ورکیها کولاک کردند

vyqu_2.jpg

ny3d_13.jpg

a8z4_5.jpg

این اشعار ودردنامه ها را حتما بخوانید

 

چهار سال تنهایی برای یک شعر ناب

۱۳۹۴/۱۲/۰۲

*از حال عزیزان تان، از حال مادرتان بگویید در لحظه بازگشت.

ـ مادرم می گفت زمان اسارتم با اینکه خبر شهادتم را داده بودند هر روز صبح قبل از سپیده صادق روی پله ها می نشست وصدای کلاغ ها را که    می شنید به آنها می گفت : کلاغا، یه خبر از اسماعیلم بیارید، حتی شده یک تکه استخوانش را برایم بیاورید ... برایم دیگر همین کافیست...
در بازگشتم وقتی مرا دید محو من شد و بر زمین نشست و پاچه آویزان  پایی که قطع شده بود را در آغوش گرفت و گریه می کرد و می گفت، پسرم تو آمدی..به همین هم راضی هستم.
بارها و بارها دلم تنگ می شد برای حرف ها و نگاه ها و غذاهای مادرم.
ما شمالی ها حتی گاهی صبحانه هم برنج می خوریم، دلم برای عطر برنج لک زده بود، این چهار سال من هرگز شبی سیر نخوابیدم.دلتنگ همه چیز بودم ،حتی دلتنگ تشر های پدرم بودم...وقتی من بازگشتم موهای پدرم کامل سفید شده بود ، به او گفتم: آقاجان ما رفتیم جنگ روی مین ، اسارت کشیدیم ، شکنجه شدیم ، چرا موهای شما سفید شده...او گفت تو هنوز پدر نشده ای...
نمی دانی...! پدرم چند سال بعد از بازگشتم فوت کرد و خانم زمانی حالا که خودم بچه دارم می فهمم او چه کشیده، اینکه بچه آدم حتی  کمی تب می کند چقدر سخت است...
ما هم پدر و مادرمان را دوست داشتیم و آنها هم ما را دوست داشتند، اما رفتیم که سرنوشت کشورمان مثل عراق و شوروی و غیره نشود.

 

 
ادامه نوشته